چکیده:
ماجده خسروی در کتاب صوتی آخرین کبوتر، داستان رزمندهی مجروحی را روایت میکند که بر تخت بیمارستان بستری است و در سکوت، به اتفاقات دوروبرش در بیمارستان نگاه میکند. در بیمارستان انگار که بمب ترکیده،به هر طرف که میروی رد خون و بوی الکل و عفونت را حس میکنی و همراهان بیماران با تشویش و نگرانی وصفناپذیری، به دنبال دکتر یا عزیزانشان از این سو به آن سو میدوند. مردی که پسرش را با عجله به بیمارستان آورده، با فریاد از دکتر میخواهد که به داد فرزندش برسند و زنی که فرزندش را از دست داده، در گوشهای از اتاق جسم بیجان او را در آغوش گرفته و ناله میکند.