چکیده:
برف زیر پای زن جوان و سگش فشرده میشود و صدای خرتخرت دلانگیزش در صدای ترقترق قلادهی فلزی سگ گم میشود. شب است و هیچکس در خیابان نیست. خیال زن در میان افکار متفاوت، مهم و بیاهمیت، باربط و بیربط چرخ میخورد و راهپیمایی شبانه ادامه پیدا میکند.