چکیده:
طاهره، زنعموی نازنینش در آن خاک سرد خفته و او آمده تا با فاتحهای یاد عزیزش را زنده کند. طاهره برایش درست مثل مادرش بود؛ شخصیت والایی که در زندگی همه او را به خوبی و نیکسرشتی میشناختند. او سالها درد و رنج بیماری را به جان خرید و دم نزد، و حالا آسوده از دردی که لحظهای رهایش نمیکرد، در این گورستان خالی خفته است.