چکیده:
آقای شایسته، صاحبخانهی آنها، پایش را توی یک کفش کرد که باید پول پیش خانه را زیاد کنند. درنتیجه هرچه داشتند و نداشتند را از آنها گرفت و دیگر آنها پولی برای خرید خودرو نداشتند.
آنها «بابافرهنگ» و «باباعنایت»، پدرهایشان، را فرستادند تا با آقای شایسته صحبت کنند و مثلاً پادرمیانی کنند، ولی همهچیز به ضرر حبیب تمام شد.
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل اول
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل دوم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل سوم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل چهارم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل پنجم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل ششم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل هفتم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل هشتم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل نهم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل دهم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل یازدهم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل دوازدهم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل سیزدهم
لینک دانلود صدسال به این سالها-فصل چهاردهم