چکیده:
او به منظور تجدید قرارداد با شرکت کارواله به پاریس رفته بود و قصد بازگشت به خانه ی خود، در سَن ژیل را داشت. ما شب را با هم در مهمانخانه سپری کردیم و روز بعد وقتی بیدار شدم، دیدم که او لباسهای من را پوشیده و آنجا را ترک کرده است. راننده ی او گمان میکرد که من همان ژان دوگه هستم؛ من نیز چارهای جز قبول این موضوع نداشتم، به همین سبب عازم سن ژیل شدم و نقش خود را کاملاً طبیعی ایفا کردم.