تکه هایی از یک کل منسجم

چکیده:

فرارِ ما از تنهایی، شبیه فرار از خودمان است. شبیه به این است که می‌خواهیم بخشی از بدن‌مان را بپذیریم چون دیدن و لمس کردن و حس کردنش «دردآور» است، فقط کافی‌ست روزی مجبور شویم با آن بخش دردآور مواجه شویم. آن روز، روز غمگینی خواهد بود اما پس از آن، «پذیرش» شروع می‌شود و زمانی که درد را پذیرفتیم، درد شبیه به جریانی بیدار کننده در ما می‌چرخد و از بدن‌مان بیرون می‌رود و ما «تغییر» را حس خواهیم کرد.